فیلو پیلو فیلو پیلو، محلی برای یادگیری کودکان و نوجوانان همراه با سرگرمی است.

دِسِر اژدها - قسمت سوم

دِسِر اژدها - قسمت سوم
همینطور که جانور نیرومند به او خیره شده بود، فارینور گفت : "آقای محترم، عصر بخیر! من دنبال شما می گشتم." او گاری را پایین آورد و وسایلش را از گاری پیاده کرد. یک کوزه شیر، یک بشکه از جنس چوب بلوط، تکّه هایی از یخ، کیسه هایی از شکر و نمک، یک بطری وانیل و یک سبد توت فرنگی.

چشمان زرد اژدها از سوء ظن تنگ شد و گفت "چرا؟"

فارینور با حالت سورپرایز کننده گفت : "البته، برای اینکه یک دِسِر اژدها درست کنم. اژدهای پیر ما به من گفت که همه اژدها های بزرگ می توانند آن را درست کنند." او به اژدها چند قدم نزدیک تر شد و گفت : "شما قبلاً آن را ساخته اید، اینطور نیست؟"

اژدها با دقّت به وسایلی که فارینور با خودش آورده بود نگاه کرد و گفت : "اِم م م ... البته. خیلی وقت پیش بود، وقتی که یک اژدهای کوچکتر بودم."

فارینور سرش را خاراند و گفت : "خوب، من میدونم که این کار یک هنر کمیاب و خیلی دقیق است، اژدهای پیر اینا رو به من گفته."

شیرینی اژدها - قسمت سوم
اژدها به شدّت عصبانی شد و یک دود سیاه از دهانش خارج شد. گفت : "تو به من شک داری؟ الان یک دِسِر اژدها برایت می سازم، پسر!"

فارینور در حالی که از ترس رنگش پریده بود و همینطور دستانش می لرزید، با ظاهری مثلاً بیخیال گفت : "اوه، جدّی می گی. من فقط نگرانم که مبادا تو از اینکه یکی از مواد یادت رفته باشه، شرمنده بشی." فارینور از اینکه کلکش داشت می گرفت خوشحال شد و کمی چهره اش برق زد و گفت : "من از دستوری که اژدهای پیر بهم داده استفاده می کنم شاید بهتر باشه که با هم کار کنیم."

اژدها که محتاطانه به فارینور نگاه می کرد، گفت : "میتونیم سعی کنیم. امّا اگر خرابش کنی، زیر پاهام لهت می کنم."

فارینور گفت : "قبوله. راستی اسم من فارینورِ."

اژدها گفت : "من هم لُرف هستم."

فارینور در کوزه شیر را باز کرد. و گفت : "برای شروع خامه شیرین را درست می کنم." لُرف در حالی که سعی می کرد خودش را خونسرد و مطمئن نشان بدهد گفت : "هر اژدهایی اینو می دونه". فارینور کیسه شکر را به لُرف داد. اژدها به آن خیره شد و مطمئن نبود که باید با آن چه کار کند، تا اینکه فارینور چهرۀ عَبوسِ سرآشپز پادشاه یادش آمد و گفت : "اژدهای پیر ما معمولاً نصف کیسه شکر می ریخت، من همیشه آرزو داشتم که کاش می شد کمی بیشتر هم بریزیم."

لُرف خُرخُری کرد و یک حلقۀ سیاه دود از دهانش خارج شد و گفت : "من هم خودم همیشه کمی بیشتر از نصف کیسه شکر می ریزم" و مغرورانه بیشتر شکرها را در خامه ریخت.

ادامه در قسمت بعدی ...




نویسنده : فیلو پیلو

دیدگاه ها(0)

دیدگاه خود را ثبت کنید: