فیلو پیلو فیلو پیلو، محلی برای یادگیری کودکان و نوجوانان همراه با سرگرمی است.

ماجرای خرگوشی به نام پیتر - قسمت اول

ماجرای خرگوشی به نام پیتر - قسمت اول
در گذشته های دور، 4 خرگوش کوچک بودند که اسم این 4 خرگوش فلپسی، مپسی، دم پنبه ای و پیتر بود. این 4 تا خرگوش زیبا به همراه مادرشون زندگی می کردند که خونه اونها در زیر زیرمین و زیر ریشه یه درخت خیلی بزرگ بود. یه روز صبح مادر خرگوش ها، به بچه خرگوش ها گفت که عزیزانم به مزرعه یا جاده پایین برید ولی هرگز به مزرعه آقای مک گریگ نروید در آن مزرعه برای پدرتون اتفاق بدی افتاد. آقای مک گریک در مزرعه یه مترسک گذاشته است. حالا من می خوام بیرون برم و برگردم، کنار همدیگه بمونید و شیطنت نکنید و چیزهایی که گفتم هم فراموش نکنید.

ماجرایی خرگوشی به نام پیتر - قسمت اول
سپس مادر خرگوش کوچولوها، سبد و چترش رو برداشت و به طرف نانوایی رفت. از نانوایی 1 نان قهوه ای و 5 نان کشمشی خرید کرد.
فلپسی، مپسی، دم پنبه ای که کمی بزرگتر و سریعتر از پیتر بودن، می خواستن به جاده پایین برن و مقداری تمشک و زخال اخته بچینن.
اما پیتر بچه خرگوش خیلی شیطونی بود و فوری به طرف مزرعه آقای مگ گریگ فرار کرد و از زیر نرده های چوبی وارد مزرعه شد.

ماجرایی خرگوشی به نام پیتر - قسمت اول
و شروع به خوردن لوبیا ها و کاهوهای مزرعه کرد و بعدش به سراغ تربچه ها رفت و شروع کرد به خوردن تربچه های خوشمزه. پس از خوردن این همه غذا، پیتر یه کم احساس مریضی کرد ولی چون شیطون بود به طرف سبزی های مزرعه رفت. در همین جا یه بوته خیار بود که آقای مگ گریک کنار اون بوت داشت کلم های رسیده را از مزرعه برداشت می کرد. آقای مک گریگ چشمش به پیتر افتاد و فوری فریاد زد وایستا! دزد! دزد رو بگیرین! وایستا ای خرگوش دزد!!
پیتر خیلی ترسیده بود و همینجوری دور باغ از ترسش میدوید و راه فرار رو گم کرده و یادش رفته بود که از کجا به داخل مزرعه اومده بود.
پیتر یه لنگه کفشش رو میان کلم ها و لنگه دیگه کفشش رو میان سیب زمینی ها گم کرد.

ادامه در قسمت بعدی ...




نویسنده : فیلو پیلو

دیدگاه ها(0)

دیدگاه خود را ثبت کنید: