فیلو پیلو فیلو پیلو، محلی برای یادگیری کودکان و نوجوانان همراه با سرگرمی است.

ماجرای خرگوشی به نام پیتر - قسمت سوم (آخرین قسمت)

ماجرای خرگوشی به نام پیتر - قسمت سوم (آخرین قسمت)
پیتر در آنجا یک موش پیری رو دید که داشت برای خانوده ش نخود و لوبیا جمع می کرد. پیتر از موش پرسید که لطفا به من راه فرار رو نشون بدید من چجوری باید از این مزرعه بزرگ فرار کنم؟ موش پیر در دهانش یک نخود بزرگ داشت و سرش رو تکون داد که نمی دانم و پیتر باز هم گریه کرد.
پیتر تصمیم گرفت که بیشتر مزرعه رو بگرده و راه فرار از مزرعه رو پیدا کنه ولی پیتر هر چقدر بیشتر می گشت، بیشتر گیج میشد و نمی دونست باید چیکار کنه. پیتر خسته شده بود و همینطور که داشت می رفت، به حوضچه مزرعه که آقای مک گریگ درست کرده بود، رسید یک گربه سفید هم اونجا بود که داشت به ماهی های طلایی حوضچه نگاه می کرد. پیتر می خواست از گربه بپرسه که چطور باید از مزرعه خارج بشه ولی پیش خودش فکر کرد که بهتر بدون اینکه چیزی بگه دنبال گربه بره و از از هر جایی که گربه رفت، اون هم بره و بتونه خارج بشه.
اما پیتر نگاهان صدایی شنید و دید که چیزی داره به سمت اون نزدیک میشه، بیشتر دقت کرد و دید اقای مک گریگ که داره به سمتش میاد، پیتر سریع زیر بوته ها مخفی شد. وقتی آقای مک گریگ از اونجا رد شد و هیچ اتفاقی نیفتاد، پیتر از زیر بوته بیرون اومد و از چوب دستی یک بیل بالا رفت. اولین چیزی که دید اقای مک گریگ بود که داشت در مزرعه کار می کرد، پشت اقای مک گریگ پیتر بود و اون طرف آقای مک گریک هم در بود.

ماجرای خرگوشی به نام پیتر - قسمت سوم
پیتر از چوب پایین اومد و با سرعت زیاد از میان بوته های توت سیاه شروع به دویدن کرد.
آقای مک گریگ ژاکت و کفش های پیتر رو از چوبی اویزان کرده بود تا بقیه حیوانات و پرندگان از ترس به مزرعه نیایند. پیتر موفق شد که از مزرعه فرار کند و با سرعت تمام فرار می کرد و حتی پشت سرش رو هم نگاه نمی کرد و فقط به خونه و درخت بزرگی که خونشون زیر اون درخت بود فکر می کرد.
پیتر بالاخره به خونه رسید و خستگی زیاد روی زمین خوابش برد و مادرش هم داشت اشپزی می کرد. ولی مادرش از اینکه پیتر چه بلایی سر لباس هاش آورده بود، تعجب کرده بود. چون پیتر این دومین لباس و کفشی بود که تا دو هفته قبل از دست داده بود.
مادرش فهمید که پیتر چه کار بدی انجام داده ولی پیتر رو از خواب بیدار نکرد چون خیلی ترسیده و خسته بود. پیتر بغل کرد و به طرف رختخوابش برد. پیتر اونقدر خسته بود که حتی برای شام هم نتونست از خواب بیدار بشه ولی بقیه بچه ها فلسپی، مسپی و دم پنبه ای ، برای شام نان، شیر و تمشک خوردند.

ماجرای خرگوشی به نام پیتر - قسمت سوم

پایان.




نویسنده : فیلو پیلو

دیدگاه ها(0)

دیدگاه خود را ثبت کنید: