خوش آموز درخت تو گر بار دانش بگیرد، به زیر آوری چرخ نیلوفری را


ترجمۀ کتاب روش ساده ترک سیگار نوشتۀ آلن کار : فصل 7 . شستشوی مغزی و شریک خواب (3)

ترجمۀ کتاب روش ساده ترک سیگار نوشتۀ آلن کار : فصل 7 . شستشوی مغزی و شریک خواب (3)
نویسنده : امیر انصاری
شروع به نگاه کردن به پشت صحنۀ این پاکت های براق کنید، تا کثافت و سمی را که در زیر آن قرار دارد ببینید. فریب زیر سیگاری های کریستال یا فندک های طلا را نخورید و مانند میلیونها نفری که فریب خورده اند نباشید. از خودتان بپرسید:



چرا این کار را انجام می دهم؟
آیا واقعاً به آن نیاز دارم؟
نه، البته که نیاز ندارید.

من این جنبۀ شستشوی مغزی را سختترین جنبۀ آن برای توضیح دادن می دانم که چرا یک فرد باهوشِ کاملاً منطقی در فهمیدن اینکه یک معتاد شده است، خِرِفت می شود؟ برای خود من هم دردناک است که اعتراف کنم، از بین هزاران نفری که به آنها کمک کرده ام تا ترک کنند، خودم احمق ترینشان بوده ام.

نه تنها خود من به هزاران روز رسیدم، بلکه پدر من هم یک سیگاری سنگین بود. او یک مرد قوی بود، اما سیگار او را نابود کرده بود. یادم می آید که وقتی یک پسر بچه بودم او را نگاه می کردم، او هر روز صبح سرفه های سنگین خلط آور می کرد. می توانستم ببینم که او لذت نمی برد و برای من کاملاً واضح بود که یک چیز شیطانی او را تصرف کرده بود. قشنگ می توانم به خاطر بیاورم که به مادرم گفتم: "هرگز اجازه نده من یک سیگاری شوم."

در سن پانزده سالگی من یکی از طرفداران متعصب تناسب اندام بودم. ورزش زندگی من بود و من پر از شجاعت و اعتماد به نفس بودم. اگر آنروزها کسی به من می گفت که در نهایت من فردی خواهم شد که روزی صد نخ سیگار خواهد کشید، حاضر بودم روی کل دارایی های زندگی ام قمار کنم و شرط ببندم که اینطور نخواهد شد.

در سن 40 سالگی من یک فرد سیگاری فیزیکی و ذهنیِ، بی ارزش بودم. به مرحله ای رسیده بودم که هیچ کار فیزیکی یا ذهنی را نمی توانستم بدون روشن کردن یک نخ سیگار آغاز کنم. خیلی از سیگاری ها با استرس های نرمال زندگی، مانند پاسخ دادن به یک تلفن یا مدتی در اجتماع بودن، ماشه سیگار را می کشند. من به مرحله ای رسیده بودم که بدون روشن کردن سیگار حتی قادر نبودم کانال تلویزیون را تغییر بدهم.

من می دانستم که آن مرا می کشد. هیچ راهی برای خلاص شدن از خودم نبود. اما چرا نمی توانستم آنچیزی را که سیگار با ذهن من انجام می داد درک کنم. سیگار روی من پریده بود و بینی مرا گاز می گرفت. چیز مضحک اینست که بیشتر سیگاری ها برخی مواقع از این توهم رنج می برند که از سیگار لذت می برند. من هرگز از این توهم رنج نبردم، من سیگار می کشیدم چون فکر می کردم به من کمک می کند تمرکز کنم و اعصابم را آرام می کند. در حال حاضر من یک غیر سیگاری هستم، سختترین چیز برای من اینست که چگونه باور کنم آن اتفاقات واقعاً افتاده اند. شبیه بیدار شدن از یک کابوس است، منتهی مدت این کابوس خیلی طولانی بود. نیکوتین یک مادۀ مخدر است، که ذهن شما را نیز معتاد می کند. بدترین جنبۀ سیگار کشیدن این نیست که به سلامتی شما آسیب می زند، بلکه اینست که ذهن شما را منحرف می کند. شما به دنبال بهانه های قابل پذیرش برای سیگار کشیدن می گردید.

به یاد دارم که در یک مرحله پیپ کشیدن را جایگزین سیگار کشیدن کردم، بعد از اینکه مدتی تلاش ناموفق در ترک سیگار داشتم، باور من این بود که پیپ آسیب کمتری به من می زند و باعث می شود تا مصرف من کاهش یابد.

بعضی از این توتون های پیپ واقعاً ناخوشایند هستند. عطر آنها دلپذیر است اما کشیدن آنها واقعاً وحشتناک است. به یاد دارم که بعد از چندین ماه نوک زبان من آنقدر جراحت برداشته بود که جوش چرکی و پر دردی زده بود. یک مایع قهوه ای رنگ در پایین کاسۀ لولۀ پیپ جمع می شد. بعضی وقتها که حواسم نبود و سر پیپ را به سمت بالا می گرفتم آن مایع به دهان من می رفت و حتی چند بار به طور ناخودآگاه آن را بلعیدم. نتیجه این بود که بلافاصله بالا می آوردم، مهم هم نیست که آن توتون محصول کدام شرکت باشد و چقدر کیفیتش درجه یک باشد.

در حدود سه ماه طول کشید تا بتوانم از عهدۀ پیپ کشیدن برآیم، اما آنچیزی که امروز درک نمی کنم اینست که چرا در طول آن سه ماه بعضی وقتها نمی نشستم و با خودم فکر نمی کردم که، چرا خودم را اینقدر شکنجه می دهم.

ادامه فصل 7 در بخش بعدی ...


قبلی : ترجمۀ کتاب روش ساده ترک سیگار نوشتۀ آلن کار : فصل 7 . شستشوی مغزی و شریک خواب (2)

بعدی : ترجمۀ کتاب روش ساده ترک سیگار نوشتۀ آلن کار : فصل 7 . شستشوی مغزی و شریک خواب (4)

نمایش دیدگاه ها (0 دیدگاه)

دیدگاه خود را ثبت کنید:

انتخاب تصویر ویرایش حذف
توجه! حداکثر حجم مجاز برای تصویر 500 کیلوبایت می باشد.